یک یادداشت: دلیل انتقادهای بی‌سابقه امسال به “ماه عسل” و علیخانی چیست: خودشیفتگی مفرط یا نفرت از ستاره، در جامعه‌ای که فرصت پیشرفت برای همه برابر نیست؟!

یک یادداشت: دلیل انتقادهای بی‌سابقه امسال به “ماه عسل” و علیخانی چیست: خودشیفتگی مفرط یا نفرت از ستاره، در جامعه‌ای که فرصت پیشرفت برای همه برابر نیست؟!

هرسال این عادت برای عوامل و مخاطبان «ماه عسل» وجود دارد که این برنامه با حاشیه‌های متعددی در طول پخش مواجه شود گاهی پررنگ و گاهی کم رنگ. اما «ماه عسل» ۹۴ در همان قدم‌های اول که شاید تنها یک چهارم از پخش آن گذشت با حاشیه های عجیب و غریب و بزرگی روبرو شده است ؛ از ضعیف بودن سوژه ها تا اسپانسر ، شوخی های علیخانی با مهمان ها ، دستمزد او و… اتفاقی که به نظر می رسد کمی سازمان‌دهی شده یا ناشی از تفکر جمعیتی بزرگ است که دامنه‌اش تا این اندازه در فضای اجتماعی مجازی شایع شده است. از تلگرام ، وایبر ، اینستاگرام تا سایت های غیر رسمی و محفل‌های خانوادگی و دوستانه همه جا صحبت از احسان علیخانی و برنامه‌اش است. این صحبت بیشتر از آنکه تحسین یا نقد برنامه باشد روایت لطیفه‌ها ، عکسها و اتفاقات حاشیه ای آن است.
امسال فراتر از آنکه بخواهیم بگوییم نقد منفی علیه ماه عسل تنها به چند رسانه یا چند همکار سرخورده احسان علیخانی برمی‌گردد باید عنوان کنیم یکی از دلایل این حمله ها علاوه بر سوژه های ضعیف این است که جمعیتی دلشان «ستاره» نمی خواهد. در مقطعی از زمان مدام می‌گفتیم مدیران سازمان صدا وسیما علاقه ای به ستاره سازی ندارند و حذف مجری های مهمی در این مدیوم گواه این ماجراست. اما از یک جایی به بعد خصوصاً با آمدن اپلیکیشن ها و عمومی شدن نظرات( کامنت‌ها) مردم مشخص شد تفکر مدیران از تفکر عموم جامعه سرچشمه می‌گیرد ، جایی که خودمان هم علاقه مند نیستم میانمان «ستاره» ببینیم.
این عدم علاقه از پارامترهای زیادی نشات می‌گیرد ؛ اولین موردی که به ذهنمان می رسد «حسادت» است. شاید بد نیست بدانید در تعریف حسد آمده :«آگاهی رنج آور یا آمیخته با ناخشنودی از امتیازی که یک نفر دیگر از آن برخوردار است همراه با میل به داشتن همان امتیاز.» این فشار و ناخشنودی در ناخودآگاهمان به ما به عنوان بیننده تحمیل می شود و دوست نداریم موفقیت مجری ماه عسل را ببینیم ، آن هم در جامعه‌ای که فرصت‌ها بر اساس شایستگی ها تقسیم نشده است. حتی با علم به این موضوع که احسان علیخانی با تلاشی چندین ساله کرسی مهمی در عرصه اجرای تلویزیونی به دست آورده بازهم از آن جایی که به عنوان مخاطب حس می‌کنیم راه رسیدن به موقعیت او برایمان طولانی است کاری جز تضعیف قدرتش ، تمسخر یا حسادت پنهانی و… پیدا نمیکنم.
پارامتر دیگر شاید «خشم از شکست های شخصی» در مخاطب این حس را به وجود بیاورد که چرا باید کسی در نقش برنده جلوی دوربین ظاهر شود. او هم باید روی آنتن اظهار کند که مثل ما بیچاره است یا شکست‌های فراوانی خورده تا با او همذات پنداری کنم و دلمان برایش بسوزد. در غیر این صورت دلیلی نمی بینیم او به عنوان یک چهره موفق مطرح شود.
دلیل دیگر گارد ناخودآگاهمان برای «ستاره‌» این است که وقتی در جامعه ای باشیم که «فرصت های موفق شدن برای اقشار متفاوت برابر نیست» تحملی برای درک یا پذیرش ستاره نداریم. در این صورت حس می کنیم اگر احسان علیخانی کت چند میلیونی به تن می‌کند یا آرایش ظاهری اش با ما یکسان نیست پول بیت المال در جیبش است ، یا اگر در شغلش موفق شده پارتی مهمی داشته ، اگر به جایگاه خوبی رسیده حقوقی را پایمال کرده و… بنابراین با این پارامتر هم نمی توانیم به ستاره مان اجازه درخشش بدهیم و رو به جوک ساختن ، لطیفه گویی ، سنگ اندازی و اتهام سازی می‌آوریم. مورد دیگری هم در این میان هست ؛ مقایسه های پوچ و بی تناسب! مثل مقایسه خندوانه و ماه عسل! که شبیه قیاس رضا عطاران با اصغر فرهادی ست ؛ دو فرد با کارکرد متفاوت و محبوبیتی فراوان.
تلویزیون جمع تفکرهای متفاوت و متضاد است و شاید برای همین است که ستاره ها در سینما عمر بادوام تری دارند. چراکه سینما تفریح روشنفکرانه تری نسبت به تلویزیون است و شاید سطح سواد و شعور مخاطب سینمایی از تلویزیون برای تمییز ستاره درخشان از ستاره کاغذی بیشتر است. همچنین سرمایه فیلمسازی با توجه به استقلال نسبی بخش عمده ای از تهیه‌کنندگان و کارگردانان از دولت به صورت شخصی تامین می‌شود و همین مخاطبان را کمتر دچار خشم از تلف شدن سرمایه نفتی و ملی می کند. علاوه بر آن مدیوم محدودتری نسبت به تلویزیونی است که در آن کثرت سلیقه در اکثر موارد اجازه قهرمان سازی و ستاره سازی به برنامه سازان نمی دهد. چون برنامه ساز و مجری یا بازیگر مدام باید بدود تا بتواند سلیقه ای طیفی را راضی کند و درنهایت باز موفق نمی شود چون با میلیون ها آدم و صدها عقاید و آرمان متفاوت مواجه است که گاهی حتی علاقه ای به پذیرش آن ندارد اما مجبور است خود را با آن همراه کند. و البته در این میزانسن کار برای بازیگر ستاره ( چه در سینما و چه در تلویزیون) همیشه راحت تر از مجری است چون مجری کاراکتر خودش را ویترین می‌کند و بازیگر نقش و توان بازیگری اش در منصه ظهور است و همین او را با سرزنش ها و انتقادات کمتری روبرو می‌کند.
یکی دیگر از پارامترهای عدم پذیرش ستاره در جامعه ایرانی خودشیفتگی جمعیتی است که وابستگی فراوانی به خودشان دارند و حس می‌کنند تنها آنها هستند که باید پیروز باشند و هیچ کسی نباید آنقدر طرفدار داشته باشد که سیل جمعیتی با هر همایش یا مراسمی که کسی مثل احسان علیخانی در آن مجری است همراه او شود وبیش از صد صفحه هواداری در شبکه اجتماعی برای این مجری باز شود.
البته در اینجا باید این پرانتز را هم باز کنیم که گاهی این خودشیفتگی از سمت خود ستاره مردم را پس می زند. اگر احسان علیخانی کمتر به کلوزآپ‌ از خودش ، ثبت راه رفتنش ، پلاتوهای طولانی اش و نوع فیلمبرداری که بیشتر از سوژه او را قهرمان می کند اهمیت بدهد شاید این تصور کمتر به مخاطب القا شود که او نباید ستاره شود. میزان بالای اعتماد به نفس در این چهره جذاب تلویزیونی گاه بیشتر از آنکه مخاطب را جذب کند در او حسادتی برمی‌انگیزد که چرا باید این فرصت طلایی در بهترین باکس تلویزیون نصیب چهره ای شود که اینقدر خودش را دوست دارد. شاید این در ناخودآگاه علیخانی باشد و خودش هم نخواهد که اینقدر در چشم باشد اما ویژگی های ظاهری او این القا را به مخاطب می‌دهد که در یک بازی برنده – بازنده قرار دارد. روحیه انتقادپذیری اگر در این چهره تلویزیونی کمی بالا برود ، کمی از تعارف های همیشگی و تعریف از برنامه در پلاتوهای اول صرف نظر کند و یا وقت هایی هم با شجاعت( قابل باور نه تصنعی) اشتباهات احتمالی اش را علنی اعلام کند و…. این تصور خود به خود از بین برود و او موفق تر از قبل شود.
اینها همه گویای این است که ما ملتی هستیم که در مقاطع متفاوت و درباره آدمهای مختلف نشان دادیم توانایی پذیرش برتری شخصی در بلندمدت را نداریم و دنبال راه هایی هستیم تا بگوییم او ستاره نیست ، اشتباه زیاد دارد ، لایق جایگاهش نیست و درصدد تحقیر ما به عنوان مخاطب‌ست. طرح مسائلی مثل دستمزد میلیاردی از سازمان برای برنامه ای که اسپانسر خصوصی دارد ، خودکشی اتفاقی فردی و وصل کردن آن به سوژه روز اول ، شایعه کپی برداری دکور از کنسرت خواننده آمریکایی هرچند اذهان را برای این حملات سازمان دهی شده به سمت چند چهره مشخص می‌برد اما اگر کلان تر نگاه کنیم باید اعتراف کنیم که ما ملتی هستیم که دوست نداریم ستاره های قدبلند داشته باشیم و به سرعت قهرمان هایمان را پایین می‌کشیم. شاید برای همین است که فیلم های مسعود کیمیایی با یک ستاره و قهرمان که تمام شهر روی انگشتانش است نمی فروشد و برایمان قابل باور نیست اما مسعود ده نمکی با کامیونی از اسم و چهره ، میلیاردی می شود.
اما اگر منصفانه نگاه کنیم می‌بینیم احسان علیخانی شاید جزو مجریانی باشد که غرور یکی از شاخصه های پررنگ اجرای اوست اما سال به سال و برنامه به برنامه تمام نکاتی که در اجرای او به عنوان نقد مطرح می شده اصلاح کرده تا جایگاهش تثبیت شود. اگر طیف وسیعی از او رضایت دارند یا قویاً طرفداری اش را می کنند حتماً دلایلی دارد. از آن طرف حتماً هم این همه حاشیه برای ماه عسل ۹۴ دلایلی دارد که بیشتر از آنکه به احسان علیخانی برگردد مرتبط به تیم سوژه یابی او می‌شود. تا اینجای پخش برنامه سوژه‌هایی که در اندازه ماه عسل نیستند به مجری و تهیه‌کننده تحویل داده شدند و این فشار را فقط به سمت احسان علیخانی می‌برد. در سالهای گذشته گاهی پیش می‌امد که برای طرح یک سوژه ۷۵ دقیقه زمان کمی بود اما حالا این مجری با بیش از ده نفر که میهمان او هستند باز انگار زمان زیاد می‌آورد و حرفی برای گفتن در ده دقیقه پایانی نمی‌ماند و میدان برای شعار مهمان زیاد می شود. موضوع محوری کار دست ماه عسل امسال تا اینجا داده و سوژه‌ها موازی موضوع نمی دوند و نفس کم می اورند. صندلی هایی که قرار است تماشاچی نباشند و در جهت سوژه اصلی داستانک باشند آدمهایی با روایت‌هایی عادی تر از سطح ماه عسل روی آن جا خوش می‌کنند و داستانشان نمی تواند ما را درگیر و گل آویز خودش کند. صرفاً مثل یک پیام تبلیغاتی یا سفارشی آن میان دیالوگی می‌گویند که داستان را باسمه ای می کند و هیچ نفعی برای صندلی اصلی ندارد. اینجا شاید آن بزنگاهی است که احسان علیخانی یا باید تیم سوژه یابی اش را به تکرار رسیده تغییر دهد یا به خودش و ماه عسل استراحتی یکساله بدهد تا مخاطب را از عادت خارج کند ؛ عقب نشینی به موقع به نفع ستاره ماندن!

کافه سینما

دنیا خمامی

تیر ماه ۱۳۹۴